ایلیا محمدیایلیا محمدی، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

ایلیا نفس مامان و بابا

یه گردش کوچولووو...دریاچه چیتگر...

امروز ٢٥ اردیبهشت ما مهمون خونه ی مامانی اینا(مامان بابا سعید) بودیم. که یهویی با پیشنهاد گردش داخل شهری از طرف عمه و مامانی روبرو شدیم... و صد البته آری رو گفتیم و راهی شدیم...هههه...گفتیم کجا بهتر از دریاچه چیتگر... البته ما قبلا زیاد اونورا میرفتیم چون خونه مامانی اونجا بود ولی بعد از افتتاحش نرفته بودیم... خیلی باحال بود...هوای نمناک و باد نسبتا شدیدی که میومد منو یاد شمال انداخت... ایلیا هم که ذووووق کرده بود در حد تیم ملی... بریم عکسها رو ببینیم...     ایلیا ، کامـــــــلا ذوقیده!!! ایلیا و بابا:عشق های کوچولو و گنده مامان! ایلیا و مامان: اینم یه...
25 ارديبهشت 1392

چهارشنبه سوری....گردش دربند...

این پست مجددا آپدیت شده. امسال چهارشنبه سوری افتاده یه روز قبل از روز عید... ما امسال اومدیم خونه مامان بزرگ (مامان بابا)تا چهارشنبه سوری و البته فرداش عید رو دور هم باشیم. عمه نادیا هم چندتا از این ترقه و فشفشه های بیخطر برای تو و امیر حسین خریده بود... ما هم با هم رفتیم تو حیاط که یکم ترقه بازی کنیم که دیدیم انقدر هوا پسه  و دور از جون عین جنگ جهانی سومه گفتیم تا مصدوم و مجروح ندادیم پا به فرار بزاریم.... خلاصه سریع جیم شدیم تو خونه و چند تا عکس بیشتر نشد بگیریم...حــیف... آخر شبم رفتیم دربند کباب زدیم...جای همه خالی،تا دوازده شب بیرون بودیم و سه تا رستوران رفتیم(دوتاش برای قلیون) عکسها ...
30 اسفند 1391
1